از سری لذتهای اردیبهشت

24 اردیبهشت ماه97 با صبحی آغاز شد ک مملو از آرامش بود، سلول سلول وجودم مولکولهای آب استخر رو لمس کرد، ب معنای واقعی ریلکس کردیم، صبح بهاری با نم بارون و خنده شکوفه ها و عطر تن یار، مارو از شیرود رامسر به نمک ابرود رسوند ک شروع هیجانات و فوران سروتونین و نور اپی نفرین بود.
از تله کابین رامسر و شور سورتمه تا برادران کلبادی ساعت7شب اونم ب صرف ناهار، تازه این پایان ماجرا نبود بعد از گم کردن سوئیچ ماشین و برگه یادگاری از پاسگاه پشت شیشه ماشین رسیدیم به خداااای استرس جت اسکی ساحلی
تموم احساسات موجود درین عالم رو با هم یه جا تجربه کردم، جیغ شادی، فریاد ترس، غم و قهقهه های مستانه و یه عالمه حرف ک نثار رضا کردم پشت فرمون جت اسکی، کم کم وقتی از آب بیرون اومدم تونستم با ماشین سواری تو ساحل خودمو اروم کنم، غروب 24 اردیبهشت ازون غروبایی بود ک دلگیر نبود از اسمون صدای صداقت میومد، باد حروف ا ر ا م ش رو توی گوشم زمزمه میکرد، خاک و ماسه مویرگای کف پا رو نوازش میداد و دریا بهت جسارت و بزرگی و قدرت رو القا میکرد
شب مهمی بود بالاخره قرار بود ب تولد رضا ختم بشه باید درغیابش بساط سورو ساط رو فراهم میکردیم ک زحمتش گردن دکتر صولت افتاد
خودمونو رساندیم به یه ویلای ساحلی و شرایطو واس سوپرایز رضا فراهم کردیم، آخ ک ازون تولدای لاکچری بود کنار ساحل
هنوز ک 25اردیبهشت هستش  و از صب هیجان شاتل همراهمون هست، دارم وقایع دیروزو جاده چالوس ب تهران، سر گردنه های ابری مینویسم ک پر از حس وجود خداس
خدایی ک تموم شادی و آرامش این روزامو بهش مدیونم
خدایاشکرت
پیش ب سوی بام تهران و برج های چشمک زن طلایی میون پرده سیاه رنگ شب

خواندن ادامه مطالب

عطر عاشقی

اردیبهشت را باید لباس نو پوشید. پیراهنی گل‌دار از جنس بهار. از جنس شکوفه‌های گیلاس، با طعم توت‌فرنگی و عطر یاس.
اردیبهشت را باید یاری برگزید از جنس برگ‌های سروِ ماندگار.
اردیبهشت را باید بی‌دغدغه سر کرد. دوشی از شعف گرفت و به میزبانی بوسه و چای بهارنارنجی دوستانه رفت.
اردیبهشت را باید خوش‌رو بود و پر‌خنده.
اردیبهشت را باید عاشقی کرد.
همین و تمام!❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️

سلامی به فصل بهشتی سال، اردیبهشت
اردیبهشتی ک شیرینی لحظاتش رو مزه مزه کردم و  تک‌تک لحظاتش رو با عشق نوش جان کردم
نمیدونم چندین هزار بار باید خداروشکر کنم ک اگ توجه و نگاهش نبود این حجم از آرامش توی این ماه عجیب بود
با سابقه ای ک از روزهای آشفته و قروقاطیم داشتم طعم شیرین اردیبهشت بهشتی امسال واسم دلچسب تر شد.
خداروشکر جلسمون عاالی برگزار شد و عالیتر ازاون برپا شدن سفری شد ک ماه عسل سه زوج بود
سفری ک شروعش از فردوس و باغ بارونی محدثه استارت خورد و توی مسیر بارونی شاهرود سبزوار گرگان با صفاسیتی همراه شد. 21 اردیبهشت رو ب سلمان شهر رسیدیم ک ب قول دکتر اکرام لاکچری ترین شهر شماله و ماهم ک لاکچری نشین ترین بودیم و خودمونو با ویلای استخر دار خفه کردیم🤣🤣
قضیه دمپایی سفیدای من و ساحل آخر شبی بماند ک ب 22اردببهشت رسیدیم ک امروز هستش و گفتم حیف حال خووووبمو ننویسم، سه هزار تنکابن همه ما 6نفرو لبریززز از روی خوش زندگی کرد.
بهشت همین ساعتایی بود ک کنار هم ذهنمونو خالی از هر فکرو دغدغه ای کردیم و رها رها رها فقط نفس کشیدیم
نم بارون و یه جنگل سبززو یه ردیف ابرخوشگل ک بالای اسمون نشسته بود و همونجور رد شدن مارو از سنگای رود تماشا میکرد
میتونم بگم این افتخار رو داشتم ک آلبوم عکسای گوشیمو توی اون فضا ب 2000تا رسوندم😀😀
الانی ک دارم مینویسم یه گوشه خیره ب صفه گوشی هستم و همسر در حال رایزنی واس یه ویلای ساحلی
رامسر 22اردیبهشت97
تا شبی دیگر بدرود

خواندن ادامه مطالب