زندگی

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما به چمن می‌رویم عزم تماشا که راست

نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید
صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست

#مولانای جان
سلام سلام، این سلام یه سلام خاصه
درواقع اولین سلام دوران متاهلیه، میخام بگم ازمجردی تامتاهلی راهی نیس، همیشه فکر میکردم حس و حال خیلی خاصی باید داشته باشه دوران عقد و ازدواج اما الان ک ابتدای این روزهام، تنها چیزی ک با قبل فرق کرده اون احساس امنیت و آرامشیه ک ته دلتوون گرم میکنه کمک میکنه با دغدغه کمتری ادامه مسیر زندگیتون رو برین، البته یه سری نکاتم درون نهفتس مثلا همین ک سعی میکنی رفتارو گفتارو پوشش و منش یه خانوووم رو به معنای واقعی به نمایش بزاری
چیزی که یه دختر از بدو تولد تا راه میفته توی ذهنش پرورش میده، کفش تق تقی، کشیده راه بری، یه لبخند ملیح رو لبها،با یه گونه سرخ
اروم اروم کنار همسرت قدم برداری، واقعااا خنده داره😅😅
واقعا دختربودن در کنار همه اون مزیت ها و افتخاراتی ک داره، سختیای خودشم داره
همین ک توی هرموقعیتی بتونی یک من شخصیتی رو از خودت به نمایش بزاری، کدوم من رو پررنگتر کنی تو زندگیت کدومو قایم کنی خودش یه هنری و صدالبته بستگی ب همسرت داره
یه دختر وروجک شیطووون ک همیشه درونمون هست
یه دختره لجبازو حسود
یه دختر باهوش و صبور
یه دختر زیبا و با وقار
یه دختر بااحساس و خنده رو
یه دختر به معنای واقعی خانوووم
شایدم یه دخترک غمگین و محزون
همشون لابلای جریان زندگی خودشونو نشون میدن، بعضیاشون ماندگارترن و یه سریاشونم خودشونو قایم میکنن
خلاصه کاری ندارم، میخاستم بگم من بعد عقد تغییر نکردم
هنوزم کنار یارم اون دختر خنده رو و شیطون مغرور و رنجورم
اتفاق خاص باید توی دل آدم بیفته درست همون وقتی ک رضا رو دلی پذیرفتم وستون زندگیم و تکیه گاه امن درونم جا دادمش.
الان ک دارم مینویسم تقریبا مثل اکثر اوقاتی ک اومدم نوشتم ذهنم مشوشه و قلمم ضعیف
اما خواستم بگم منی ک فکر میکردم ازدواج محدودیت، حصاره و….
نیس
اینا نیس
فقط و فقط بستگی ب خودت و همسرت داره
آرامشی ک خدا توی وجودتون میزاره رو با جون و دل احساس میکنین
شبی ک توی حرم آقا امام رضا عقد کردم، حال و هوای غروب و ترافیک نواب قبل رسیدن ب حرم و آهنگ همایون جان شجریان، چنان منو مدهوش کرده بود ک اصن حالیم نبود بزرگترین اتفاق زندگیم داره رقم میخوره
با آرامش عجیبی وارد رواق شماره27شدم و ادامه مراسمات
زندگیمو گره زدم ب گنبد طلاش، به دل پاک امام مهربانیها
به پرواز سبک کبوترای حرمش
به بوی عطر بارونی ک حرمو پرکرده بود
خودش فق میدونه ک من اون شب چقدرر سبک بودم
این چن روزی ک باهم سپری کردیم رو میتونم نفس بکشم، کنار گلای رز سورگ پرواز کردم و خدا میدونه چ لذتی ب جونم ریخته شد
رها رها رها من
ازش خواستم به زندگیاموون شادی بده، رضایت بده و یه عالمه حرف درگوشی دیگگ و درنهایت پیوند روحی عمیق با جلوه های خودش در زمین
زندگی رو آغاز میکنیم با حفظ یاد و خاطرش در ثانیه ثانیه این لحظات شیرین❤️یا من علیه معولی

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *