عهد

سلام خدای مهربونم
حالت چطوره؟ چیکا میکنی با زحمتای ما؟
چن وقتیه ک باهم همکلام شدیم اما بیصدا، آرام، از دور
دست تکون میدم برات، گاه با لبخندی
گاه با چهره ای مغموم
به سرعت داره روزهای پرمحتوای زندگیم سپری میشه
روزایی ک یه عمر برای تعریف کردن ازش کمه
یه وقتایی رها، سبک، پرواز میکنم و ازین عالم جدا میشم
گاهی دربند با سنت، عرف، اجتماع، حرفهای کم ارزش و لحظه های خالی از معنای زندگی، دست و پنجه نرم میکنم
لمس وجودت توی تک تک ثانیه های این برهه از زندگیم، من رو ب ابدیتی میبره ک بی انتهاست
ک ظهورش حلقه اشکی در قاب چشممه
شفاف، ساده، صمیمی، روشن و گرم
ممنوونم ازت بابت این روزها ک همراه صبور و مهربونی رو بهم هدیه دادی ک عشقش به دنیام رنگ میپاشه
ب دنیای ما رنگ میپاشه( من و سروتونین)
فک میکنم مهمترین چیزی هستش ک زندگی رو برات آسونتر، شیرینتر و مهربونتر میکنه
و از طرفی به همون اندازه بار مسئولیت سنگینی رو به دوشت میزاره
تعهد به صداقت
به اخلاق
به انسانیت
به درک متقابل
به همراهی
به صبوری
به احترام
و مهمتر از همه به آرامش همدیگ
این تنها چیزی بود ک از سرو خواستم آراااامش💕
امروز با اینک هفتم نبود، اما یه هشتم هفتمییی بوداا
جالبتر اینک میلاد امام مهربانی ها آقا امام جوادم هست
اون شاخه گل رزی ک به طومار (اقا محمدحسین نوشت) ، چسبیده شده بود
اون اشکایی ک بند نمیومد بخاطر پیاز
اون صدای قرآن و اذون و لب خونی ما
و صدای بععععله
هیچ وقت از یادم نخواهند رفت
بدوبدو واس رفتن تهران، و خرید کادوی دکتر
اشکای سرو تو کوچه مخابرات
حس همدلیییی عمیقیییی ک برای اولین بار تجربه کردم و خیلی برام قشنگ بود
حال غریبی داشت…
خداجوونم خودت اخروعاقبتمون رو ختم بخیر کن
قوت قلب بده بهمون
یا من علیه معولی
الهی به امید تو
8 فروردین 1397

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *