آخرین شنبه سال96

امروز یکی از بهترین روزهای زندگیم رو سپری کردم، لمس حس عاشقی توی یه هوااای توپ، یه دیدار گرم کنار رفیق جان و یار،یه دورهمی که میون این همه شیفتای شلوغ به زور جورش کردیم
از هوای ابری و اسمون یکرنگ و دلگرم سربیشه و کتلتای مغذی و لذیذ مامانی و میوه های مامانیا و آهنگای مولتی فاز داداش گرام، بگیر تا نوشیدن چای و الوچه کنار دوتا قند شیرین زندگی در بند امیرشاه و گرفتن یوهویی کادوی سفر تهران ک ذوق مرگ شودم، ک همشون بوی تازگی داشت و تونستم طعم عاشقی رو بچشم،. یه تجربه متفاوت و کاملا ناول کنار یگانه عزیزم ک تموم طلایی های شهرو گشتیم و دستمونو گذاشتم رو ویترین رزگلد
از کافه گپی ک بدوبدو با تاکسی رفتیم ک نگم دیگ
ک تصادفا بالاهم مجلس زنده یاد پول شادی بود ک سرو در رفت وارد کافه گپ شد و ده دقیقه ای ب جمعمون پیوست
این روز ازون روزاس ک میشه گف زندگی کردمممم
بماند به یادگار
شنبه دوست داشتنی میشه وقتی شیفت نداری😅
به تاریخ 26.12.96

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *