توکل

همین چند روز پیش بود ک در حین برگشت از خوابگاه ب سمت ازمایشگاه، درحالی ک بدنم از درد خوردوخمیر شده بود و توی سرم افکار ناامیدانه رو نشخوار میکردم که چرااا کارم ب اینجا رسیدو…چرا من…چرا وچرا وچرا
ک سرمو بالا اورم تابلو بالای سردرد دانشکده بهداشت ازینایی ک تندتند عوض میشه پیاماشوون، بهم چشمک زد.
امام باقر میفرمایند:هرکس برخدایش توکل کند مغلوب نمیشود
لعنتی بهتر از این ثانیه مگ میشدد من چشام میخ بشه ب اون تابلویی ک نگاشم نمیکنم هیچ وقت.
شاید واس خیلی از ادما اون تابلو و اون نوشته معمولی باشه و به سادگی از کنارش عبور کنن
اما واس من یه دنیااا حرف داشت، اونم تو بازه ای ک تموم صورتهای مایوس افکارتو تلاش میکنی به یه حس امیدوارانه وصل کنی و بهتره بگم چنگ بزنی
من اون دلگرمی عمیق روحی رو ازون نوشته گرفتم، واقعا حالم دگرگون شد
یه لحظه برگشتم ب خود خودم فکر کردم ک واقعا تو چکاره ای الان??وقتی ب جبر معتقدی و میدونی نهایتش چی میشه چرا داری خودتو اذیت میکنی و اینقده مشوشی
من یادم رفته بود اون بالاسری رو
یادم رفته بود ک اگ تو توی دل مشغولیا و افکارشلوغت یه وقتایی از یادش میبری اما اون همیشه حواسش بهت بوده و منتظرته تا با اغوش باز پذیرای روح خستت باشه
مث همین دیشب ک نمیدونم با چ ولعی به سرم زده بود برم تو سرمااای زمستونی تو حیاط قدم بزنمو به یاد شبای خلوتم با خودش، ستاره هارو بشمرم
دیشب واقعا خواستم از ته دلم ک روحمو صیغل بده و بهش گفتم ک بهت توکل میکنم توکل
یه دنیاتوش حرف داره
ولی گفتم مگ میشههه این همه من باهاش حرف زدم ردم کنه بگ برو پی کارت با اون کارنامت
نه نمیشه
اونی رو ک من میشناسم قشنگتر از اغوشش جایی نیس
به خودشم گفتم ک رفتم این راهو به هزاران شیوه
هیچ چیز جز وصل تو خشنودم نکرد
خوشحالم ازینک الان ک دارم این متنو مینویسم ساعت پنج صبحه ک در حرکتی زیبا در بهترین سحرگاه دیدارم، بازخورد صحبتای دیشبمو ازش گرفتم و ممنونشم
خدایاشکرت
یاد بگیریم توی زندگی همه چی رو به خودش بسپریم و فارغ از همه نگرانی هایی ک ازدیادش با دورشدن ازش اثر مستقیم داره، تلاشمونو کنیم
یاد اون قسمت از دعای کمیل افتادم ک ب دلم بدجووری میشینه
یا من علیه معولی
ای کسی ک توکل و اعتمادم براوست
15-16دی ماه96

خواندن ادامه مطالب