همکلاسی

سلام همکلاسی
سلام
سلامی که شش سال از شروعش میگذره و به امروزی رسیده که فیلمبرداری یک خداحافظی بود
دوربینی که پای تک تک چهره های آشنای ایام جوانی قاب گرفت
حس سردرگمی این لحظه رو از دست ندادم و غنیمت شمردم اندکی بنویسم
نمیتونم اسم پایان رو بچسبونم به عکسای خداحافظی و کلاس و درس و دانشگاه.
نقطه پایان دقیقا نقطه عطفی برای شروع اتفاقات و احساسات جدیده
درست مثل نقطه هم ارزی منحنی تیتراسیون که هیچ وقت نتونستیم لحظشو ثبت کنیم،فیلم پایان دوره تحصیلیمون دقیقا با نقطه پایان منحنی تلاقی میکنه..
جایی که ما احساس میکنیم داره تموم میشه اما هیچ کدوم از ما نمیدونه درست در کدوم لحظه
در کدوم بعد زمانی و مکانی
از لحظه به لحظه عبورمون ازین مسیر شش ساله،تصاویری رو بر دل و حافظموون ثبت کردیم و مدام در حال خاطره سازی برای سی نفری هستیم که حالا بزرگ شدن و هرکدوم در حال تصمیم گیری برای ادامه مسیر پیش رو هستن
خیلی زوده زمانی ک هرنفرمون بنشینیم و یادی از کلاس و اساتیدوامتحانات و ازمایشگاه کنیم و از دل قاب عکس سی نفرمون، خنده ها و اشک ها و شیطنت های وجود یکایکمون رو مرور کنیم
کلی خاطره داریم از دورهمیایی که یه ریز غیبت کردیم و خندیدیم و بعدش فقط خدا میدونه که چه عذاب وجدانی رو متحمل میشدیم
همه محبتهایی ک گاه ب گاه مرهمی بود برای روزهایی که کم میاوردی و دوست داشتی به زمین و زمان غر بزنی
شش سال زندگی در زابل سخت گذشت و از هممون یه ادم قوی ساخت که بی نهایت یاد گرفت
کوچکترین دستاوردش استقلال بود واس تک تکمون
هم خوشحالم و هم دلگیر
خوشحال ازین بابت که توی پازل زندگیم در زابل،نقاط بسیار روشنی داشتم ک در کنار تمام سختی ها و روزهای دوست نداشتنیم،میتونه بهم چشمک بزنه و نورش فکرو روح و احساسم رو دربربگیره
و ازین بابت خداروشاکرم
و ناراحت از بعضی اتفاقات و آدمها و باورهای غلطی که چیزی جز رنجش خاطر و ابراز تاسف برامون نداشت و از طرفی علایقی ک در زابل سرکوب شد و تاوان سنگینی برای شش سال از عمر پرشور جوونیمون داشت
البته برای من ک سه سال در حال تعلیم درازمایشگاهی بودم که استادی فرهیخته از مخلوط درس زندگی و شیمی،پادزهری برای نداشته های این شش سال ساخت،هیچ جای گله و شکوه ای نیست
زابل برای من نقطه شروع زندگیم بود
شروع زندگی ای که تمام دردهاشو به جون خریدم تا گذرگاهی بشه برای پرش به بزرگسالی،به بالغ بودن،به جسوربودن،به بیداری و در یک کلام به پرواز روحم
همکلاسی
آغاز مسیر پرفرازو نشیب و شیرین زندگیت بخیر
زندگی سرشار از رضایتمندی و سعادتمندی رو برای تک تک شماهایی که بخشی از خاطرات تلخ و شیرین این شش رو برام رقم زدین،خواهانم
همین ک با عبور یادتون از ذهنم،لبخندی به لبم میشینه گواه هنرمندی و خاطره سازی شماست
تیکه های رنگارنگ پازل زندگی شش ساله من در زابل
حسی که از یکایک شما گرفتم همیشه همراهم خواهد بود و سرنوشتی مالامال از امیدو آرزوهای قشنگ برایتان خواستارم

خواندن ادامه مطالب

توکل

همین چند روز پیش بود ک در حین برگشت از خوابگاه ب سمت ازمایشگاه، درحالی ک بدنم از درد خوردوخمیر شده بود و توی سرم افکار ناامیدانه رو نشخوار میکردم که چرااا کارم ب اینجا رسیدو…چرا من…چرا وچرا وچرا
ک سرمو بالا اورم تابلو بالای سردرد دانشکده بهداشت ازینایی ک تندتند عوض میشه پیاماشوون، بهم چشمک زد.
امام باقر میفرمایند:هرکس برخدایش توکل کند مغلوب نمیشود
لعنتی بهتر از این ثانیه مگ میشدد من چشام میخ بشه ب اون تابلویی ک نگاشم نمیکنم هیچ وقت.
شاید واس خیلی از ادما اون تابلو و اون نوشته معمولی باشه و به سادگی از کنارش عبور کنن
اما واس من یه دنیااا حرف داشت، اونم تو بازه ای ک تموم صورتهای مایوس افکارتو تلاش میکنی به یه حس امیدوارانه وصل کنی و بهتره بگم چنگ بزنی
من اون دلگرمی عمیق روحی رو ازون نوشته گرفتم، واقعا حالم دگرگون شد
یه لحظه برگشتم ب خود خودم فکر کردم ک واقعا تو چکاره ای الان??وقتی ب جبر معتقدی و میدونی نهایتش چی میشه چرا داری خودتو اذیت میکنی و اینقده مشوشی
من یادم رفته بود اون بالاسری رو
یادم رفته بود ک اگ تو توی دل مشغولیا و افکارشلوغت یه وقتایی از یادش میبری اما اون همیشه حواسش بهت بوده و منتظرته تا با اغوش باز پذیرای روح خستت باشه
مث همین دیشب ک نمیدونم با چ ولعی به سرم زده بود برم تو سرمااای زمستونی تو حیاط قدم بزنمو به یاد شبای خلوتم با خودش، ستاره هارو بشمرم
دیشب واقعا خواستم از ته دلم ک روحمو صیغل بده و بهش گفتم ک بهت توکل میکنم توکل
یه دنیاتوش حرف داره
ولی گفتم مگ میشههه این همه من باهاش حرف زدم ردم کنه بگ برو پی کارت با اون کارنامت
نه نمیشه
اونی رو ک من میشناسم قشنگتر از اغوشش جایی نیس
به خودشم گفتم ک رفتم این راهو به هزاران شیوه
هیچ چیز جز وصل تو خشنودم نکرد
خوشحالم ازینک الان ک دارم این متنو مینویسم ساعت پنج صبحه ک در حرکتی زیبا در بهترین سحرگاه دیدارم، بازخورد صحبتای دیشبمو ازش گرفتم و ممنونشم
خدایاشکرت
یاد بگیریم توی زندگی همه چی رو به خودش بسپریم و فارغ از همه نگرانی هایی ک ازدیادش با دورشدن ازش اثر مستقیم داره، تلاشمونو کنیم
یاد اون قسمت از دعای کمیل افتادم ک ب دلم بدجووری میشینه
یا من علیه معولی
ای کسی ک توکل و اعتمادم براوست
15-16دی ماه96

خواندن ادامه مطالب