سرنوشت یک موجودزمینی

سلام ب همه مخاطبای ناشناسم
حالتون چطوره?
امشب میخام واستون از حال و هوای کارم بگم
امروز روزی بود ک متوجه شدم موادی ک دارم خلقشون میکنم ناپایدارن و ب سرعت تجزیه میشن،خب دلشون نمیخواد تو این دنیا بموونن
این نتیجه ای بود ک بعد شش ماه کار بهش رسیدم..
اون همه تلاش
اون همه ستون و روش و…
همش نابود شد
البته اگ بخوام مثبت بهش نگاه کنم میتونم بگم خداروشکر ک الان متوجه این موضوع شدم و تا دفاعم میتونم یه کاریش کنم
اوایل فک میکردم مادم لجبازه درست مثل خودم ،باهاش راه اومدم هرچی حلال خورد هرچی سیلیکا خورد گفتم باشه نوش جونت باهاش همه جوره راه اومدم
چ روزایی رو ک نشستم پاش، قطره قطره شاهد اومدنش از ستوون بودم
چ روزایی ک خودشو برام لوس میکرد ،لکه ها پشت همدیگ قایم میشدن و من خیااال برم میداشت ک اررره خالص شدن و کارم اوکیه
بگذریم تازه ک براتون بگم بعدش باهام چ کردن ک البته امروز متوجه شدم ک من قضاوت نادرستی کردم دربارشوون
روز ب روز چهرشونو بهم نشون میدادن و من ناامیدتر از دیروز
هیچ وقت نتونستم دورنگی ودورویی رو تحمل کنم تو زندگیم کمااینک شرایطی توی زندگی ادما پیش میاد ک گاهی مجبوره اینکارو بکنه و نقش بازی کنه اما بازم اسمش دورنگی و دورویی نیس
خلاصه ک این موادم باهام بد تا کردن
هرروز پریشون حال تر از دیروز هرروز با یه حلال جدید یه چهره دیگ ارایه دادن و یه نقش دیگ برام بازی کردن
منو کلافه کرده بودن
تا اینک عصبانی شدم و تصمیم گرفتم همه این چهره هاشونواز هم جداکنم غافل از اینک اونا زرنگ تر از من بودن و دوتا دوتا و گاهی سه تا سه تا دس ب دس هم از ستون خارج میشدن
امروز دیگ زدم ب سیم اخرو گفتم با پلیت میتونم شمارواز هم جدا کنم خیلی پررو وقیح شده بودن
واقعا رو اعصاب خالقشونون قدم میزدن
سرتونو ب دردنیارم ک پلیتارو کشیدم و تک تک لایه هارو جدا کردم ک دیدم اااا خداروشکر جداشدن
بالاااخره تونستم از هم جداشون کنم هرکدوم خالص و صاف و صادق روی پلیت بهم چشمک میزدن☺️😉
داشتم خوشحالی میکردم و پایین بالا میپریدم و ماده پاک و طاهرمو صاف کردم و پروندم و تی ال سی گذاشتم
چشمتون روز بد نبینه
سه لکه بووود
سه تاااا
مادم باااز رنگ باخته بود
باورم نمیشد
داشتم دیووونه میشدم
خوب ک فک کردم و بررسی کردم دیدم محصولم دل ب این دنیای فانی نداشت
دلش میخواس نباشه تو این دنیا و منو تنها بزاره
اون داشت همینطور تجزیه میشد و جلو چشام اب میشده😔
منم سرتسلیم فرود اوردم و دس بهش نزدم دیگ
اما یهو یه جرقه دلمو لرزوند
یه رابطه میتونه اونو نگه داره تو این دنیا
عشق وجودداره
با همراهی دکتر بنا بر این شد ک با نفتوکینون اونو اشنا کنم شاید دلش بخواد باهاش پیوند بده و خدا رو چ دیدین تصویر هنری زیبایی ب جهان عرضه کنه
امشبو بهش فرصت دادم بمونه تو بالن
باهم حرف بزنن یه خورده اختلاط کنن ببینن روحیاتشون بهم میخوره یا ن
بالاخره بحث یه عمر زندگیه یکی باید الکترون بده یکی باید حمله کنه یکی هم باید گذشت داشته باشه پیوند رو بپذیره

مشتاقم ببینم فرداته حرفای این دو گل نوشکفته ب کوجا میرسه😍😍
خلااصه ک با تموم ناامیدی و خستگی ک در نافرجام موندن کارم موند خیلی امیدوارم
معتقدم اخرش خووب تموم میشه
حکمت خداس دیگ
تسلیمم خداجوونم
هرچ خیره پیش بیاد
شاید میخاد نوبلی بشم خخخخ😘😘😘
پینوشت:این تصویرم مربوط ب تی ال سی اول رابطشونه😂الهی قربون اون نفتوکینونم برم من ک همیشه قلب میفته
اخه ماده اینقددد عاشق❤️

خواندن ادامه مطالب