من در ناکجا

گروهی کودن شادمان را تصور کن که مشغول کارند. در فضای باز آجر جا به جا می‌کنند. به محض آنکه همه آجرها را دریک گوشه‌ی زمین روی هم چیدند، شروع می‌کنند به بردن آن‌ها به گوشه دیگر زمین. این کار بی‌وقفه ادامه می‌یابد و هر روز سال آن‌ها مشغول همین کارند. یک روز یکی از آن‌ها می‌ایستد و از خود می‌پرسد چه کار دارد می‌کند. درشگفت می‌مانَد که هدف از جابه‌جایی آجرها چیست و از آن لحظه به بعد دیگر مانند گذشته از کار خود راضی نیست. من همان کودنم که از چرایی جابه‌جایی آجرها در شگفت مانده است.

#اروین_یالوم

این روزها من حس اون کودن رو کاملا درک میکنم و همون کودنی هستم ک یالوم هم میگ از چراییی مسیرش درشگفته
هیچ وقت فک نمیکردم اولین روز مهرم ختم بشه به این همه سوالی که به مغزم حمله ور شدن و امانمو بریدن
حس میکنم افکارم مث سیلی ب صورتم میخورن
همه اینا ریشه در چ چیزی داره??ب نظر من در گمراهی،در واقع بهتره بگم بی راهی ،وقتی یه جایی میون عالم معلق موندی با یه دنیا سوال ،با یه دنیا شک،با یه دنیا احساس گناه، حسرت ،پشیمونی، شادی،دوست داشتن ک همشون مقطعی اند برا رسیدن تو به جایی ک نمیدونممم هنوز اونجا کجاس
توی سخت ترین نقطه فیلم زندگیم گیرکردم
همونجایی ک مسیرا چند شاخه میشن و تو نمیدونی کدوم طرف بری
کدوم راه درسته کدوم غلط
اصلا درست و غلط تعریف شده???معیارش چی بوده??
این نقطه همون نقطه ایه ک بیشترین غم رو ب دوش میکشی چون میخای یه بار دیگ از عمق باورهایی ک تبدیل ب خاکستر شدن بیرون بیای و خیلی سخته
خیلی سخته وقتی حس تنهایی عمیقی درین عالم بزرگ بهت دس میده ک کلی عزیز داری ک از یه لحظه نبودنت غصشون میگیره
خدایا من گیر کردم تو این نقطه از عالم و این لحظه از زندگی نباتیم کمکم کن بتونم مسیرمو پیدا کنم
ک اگ پیداش کنم میدونم دوباره متولد میشم
میدونم اون نوره روشن میشه
میدونم اخرش به تو میرسه
اما فهمیدم باید درد کشید تا به تو رسید
روشن گر راه زندگیم باش یانور یانور یانور

موارد مشابه

2 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *