خلسه

27شعریور 1396
سلام ماه مهر سلام ماه مهربون،سلامی به برگهای افسرده پاییز
فک کنم وقت خداحافظی باشه با تابستونی که مث برق و باد گذشت ،تابستوونی ک اسمش بامحتواش فاصلش از زمین تا آسمون بود
اینقدری ک من بعد دوماه فرصت پیدا کردم سری ب سایتم بزنم و چند کلمه ای بنویسم
چه برنامه های منظم و فشرده ای ک واس تابستونم تدارک دیدم هنوز فک میکنم مث یه خواب تابستون امسالم گذشت
انگار همین دیروز بود ک از اتوبوس اقای طراوتی پیاده شدیم و با شور وصف نا پذیری خودمونو برای یه تابستون پربارو مفید اماده کردیم
حقیقتش نمیدونم روزامو چجوری گذروندم
از داروخونه رفتن و کسب تجربه و خرابکاریا و خندیدنای از سرشوق ،گریه کردنای از ته دل، یا از سروکله زدن با هزاار مدل ادم با تفکرات و گرایش ها و بیماریهای مختلف
از مهمون داری ک نگم ک سنگ تموم گذاشتم بس ک سینی بدست بین پذیرایی و اشپزخونه مث اونگ درحرکت بودم
هییی چه روزایی گذشت ک فکر میکردم دارم فرصتامو از دست میدم و شبا با عذاب وجدان ب رختخوابم میرفتم
تجربه های شیرین کارخونه ثامن
روزای خووب و متنوع زندگی ده روز در مشهد
چه قفسه هایی ک طی تابستون از کتابفروشیا درو کردم
و ب همون نسبت برداشت نداشتم تو تابستونم
چه شبایی ک قهقهه زدم و لذت بردم از کنارخونواده بودن و چه شبایی ک اشک چشممم امانمو بریده بود
همه این روزا گذشتن
همشون رفتن و من موندنم و فاطمه ای ک از خودش دور شد
فاطمه ای که از فکر کردن خسته شد
فاطمه ای که با مشغول کردن خودش ب کوچکترین سرگرمیا سعی کرد خودشو گول بزنه و فکر نکنه
نمیخام قضاوت کنم خودمو شاید برام لازم بوده این دوره رو در خلسه بسر ببرم شایدم بعدها متوجه بشم چه روزایی رو از دس دادم…
این ترمم ک دیگ ترم اخره و در کمال ناباوری بایدبا دوران دانشجویی خداحافظی کنم اما میخام ک قبل اینک وارد اخرین ترم تحصیلیم شدم برگردم به همون فاطمه سابق
به همون فاطمه پرسشگر
این روزها روزهای مهمی برای رقم زدن تصمیم های بزرگه
تصمیماتی که جهت میده ب زندگیت
از خدا میخام منو از بیخبری دربیاره،به مسیرم جهت بده
توی مهم ترین تصمیماتی ک میگیرم کمکم کنه
امروز27شهریور روز شمار رسیدن به تولدم شروع شد
مررسی ک روزم با هدیه عزیزم خاص شد
حیفم اومد یه شعری نزارم گفتم ببینیم هوشنگ ابتهاج واسمون چی میخونه ک دیدم میگ:

نگاه کن هنوز
آن بلند دور
آن سپیده ،
آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست؛
سپیده ایی که جان آدمی
هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس
در آن زلال دم زدن ،

سزد اگر هزار بار
بیفتی از نشیب راه و باز
و نهی بدان فراز…

🍁#ابتهاج

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *