عمروامید

ﻧﻪ !
ﻫﺮﮔﺰ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻡ
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺳﻮ ﯼ ﺩﻫﻠﯿﺰﺵ
ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﺭﯾﭽﻪ ﯾﯽ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ .

#ﺍﺣﻤﺪ_ﺷﺎﻣﻠﻮ
امروز دوم مرداد سالروز درگذشت این شاعر عزیز بود ک با اشعارش همیشه باعث میشه تو پرواز روحتو حس کنی و تورو ب دنیای عمیق درونت هدایت میکنه،روحش شاد
مدت زیادی شده ک دیگ نمینویسم توی ذهنم ب عنوان یه کار نیمه تمام همیشه یه گوشه نشسته و حس عذاب وجدانو یاداور میشه
حس خوب امروزمو مدیون خانوم دکترم ک ب عنوان اولین نفر روز دخترو بهم تبریک گف
توی دنیایی با این همه مشغله و گرفتاری همین ک قلبمون ب عشق عزیزانمون میتپه میتونه تنها دلیل خوشحالیمون تو این روزای کسالت بار باشه
اولین روزی بود ک دوشیفت داروخانه رفتم و خیلی خسته شدم کلی انرژی منفی اومد سراغم
احساس کردم جای من اینجا نیس توی سیستمی ک کاملا تجاریه و یه نسخه پیچ میتونه کارسالیانه تورو انجام بده جز درمواردی ک خود مردم ازت بخوان بهشون مشاوره بدی
بیشتر از هرچیزی جای خالی خودمو توی فیلد پژوهشی احساس کردم
وقتی میبینم مردم میان مراجعه میکنن از داروهایی میگن ک دیگ جواب نمیگیرن و نسبت بهش مقاوم شدن، باخودم فکر میکنم میتونی جز کوچیکی از زنجیره ای باشی ک خودت با پژوهش و خلق ترکیبات ناول بتونی به بشریت کمک کنی تا اینک بخای سرمایه عمرتو توی داروخونه ای بگذرونی ک هزاران ادم با تحصیلات کمتر میتونن کار ملتو راه بندازن و دستشون از تحقیق و پژوهش کوتاهه
من خودمو مسئول میدونم ک توی این چن سالی ک عمر گرفتم بدونم بهر چه کاری ساخته شدم و بهترین عملکردو از شخص خودم ارائه بدم
بالاخره هر کسی رو بهر کاری ساختن
هرچند ک میدونم خیلییی سخته تحمل این روزا اما شیرینی این حس ک به روشن ترشدن مسیر زندگیت کمک میکنه اون تلخیا روهم کم میکنه
خدایا شکرت بابت تموم لحظه هایی ک بهم نظر داشتی و داری
کمکم کن از پسش بربیام
درضمن یکمم آدم باشم😅خیلی از خودم دلخورم
باشد ک رستگار شویم
پایان روز سخت دوم مرداد با دورهمی خونوادگی در عطاویچ همراه شد.
درضمن تصویرم هدیه استادجونمه

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *