4.4.96

سروده ی مولانا جلال الدین محمد بلخی ( مولوی )
  ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت میکنم
توکعبه ای هر جا روم قصد مقامت میکنم
هر جا که هستی حاضری از دور درما ناظری
شب خانه روشن میشود چون یاد نامت میکنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر میزنم
گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت میکنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بردل میزنم
ور حاضری بس من چرا درسینه دامت میکنم
دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روز نیست
زان روزن دزدیده من چون مه پیامت میکنم
آی آفتاب از دور تو بر مافرستی نور تو
ای جان هرمهجور تو جانرا غلامت میکنم
من آینه ی دل را زتو این جا صقالی می دهم
من گوش خود را دفتر لطف کلامت میکنم
درگوش تو درهوش تو وندر دل پر جوش تو
اینها چه باشد تو منی وین وصف عامت می کنم
ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را
هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم
ای چاره درمن چاره گر حیران شو و نظاره گر
بنگر کزین جمله صور این دم کدامت می کنم
گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف
یک لحظه پخته می شوی یک لحظه خامت میکنم
گر سالها ره می روی چون مهره ای در دست من
چیزی که رامش میکنی زان چیز رامت می کند
ای شه حسام الدین حسن میگوی با جانان که من  
جانرا غلاف معرفت بهر حسامت میکنم

این شعر بی نظیرررره واقعا بخصوص توصیه میکنم با صدای دکتر سروش گوش بدین.
امشب ماه شوال رخ نمود عید فطر از راه رسید
با وجود این روز مبارک پیش رو دلم از خودم گرفت ازینک این ماه عزیزو از دست دادم و اونقدری ک باید حقشو ادا نکردم و ازش بهره کافی نگرفتم
ذهنم بسیار اشوب بود
دلم روشنه ب اینک روزای پیش رو دیگ رو از دست ندم
تک تک بیت های بالا مفهوم عمیقی دارند ک مدام بهت گوشزد میکنن ک خدا خودش میدونه حالت همیشه خوب نیس و مرتبه و ارزش یکسانی در هر لحظه زندگیت نداری
گاهی اندازه فرشته بالا میری و روحتو ب پرواز در میاری
گاهی شیطان درونت شعله میکشه و مهارش خیلی سخته
بعنوان اولین شب عید سالهای عمرم ازش میخام انگیزه ادامه راهو بهم بده و توی این فرازو نشیب ها کنارم باشه
امروز چهارمین روز تابستون سفر کوتاه زابل بیرجند
لحظه ای تا خطر مرگ…بخیر گذشت
عیدتون مبارک

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *