همیشه این عادت احمقانه را دارم که فکر میکنم همه چیز بهتر میشود
حتی وقتی تمام شواهد بر چیز دیگری دلالت دارند
حتی وقتی همه چیز بدترو بدترو بدتر می شود
اخ چی گفته استیوتولتز ،حال الان منه
خدایا کی قراره حجم کارام کمتر بشه یه کم اسوده خاطر تر
میدونی چند روزه نتونستم یه کتاب بخونم یا حتی برای چند لحظه با خودم خلوت کنم
اینقدر ذهنم شلوغه و کار رو سرم ریخته نمیتونم چشمامو روهم بزارم حجمه تصویرو افکار سنگینی میکنه رو چشمام
بیشتر 24ساعته که پای لپ تابم نشستم و سرچ میکنم
خدایای گره های کارمو باز کن ،خیلی شرمندتم خیلی
درسته که روحم خستس اما جسمم دیگ نمیکشه😔
دوست دارم اینارو بنویسم تا بمونه بدونم چه روزهای سختی رو از سر گذروندم توی بدترین شرایط روحی هم میشه با تموم وجود کار کرد چون یه استاد دوست داشتنی داری ،یه خدا داری که بهت قول داده (ان مع العسر یسری)
8اردیبهشت روز خستگی

خواندن ادامه مطالب

زندگی

ما چنان زندگی می کنیم که گویی همواره در انتظار چیزی بهتر هستیم , حال آن که اغلب آرزو می کنیم که ای کاش گذشته بازگردد و بر آن حسرت می خوریم. ما به زمان به سان چیزی نظر می کنیم که باید در گذرد و در این رهگذر ما را به اهداف و خواست هامان برساند. اکثر مردم هنگامی که به پایان کار می رسند و نظری بر گذشته می افکنند, در می یابند که سرتاسر زندگی را چون چیزی گذرا زیسته اند و با حیرت مشاهده می کنند که آنچه بی اعتنا از کنارش گذشته اند و لذتی از آن نبرده اند همان زندگی شان بوده ِ یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کرده اند . انسان فریاد بر می آورد که امید و آرزو او را فریفته اند تا این که عاقبت در آغوش مرگ به رقص در آید! آه , چه مخلوق حریص و سیری ناپذیری است این انسان!
ای کاش با دقت بیشتری با زندگی همراه بودیم.
تا دیر نشده زندگانی کنیم به جای زنده مانی.

خواندن ادامه مطالب

غبار

شب سردیست و من افسرده
راه دوریست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می‌کنم، تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم‌ها
سایه‌ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم‌ها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی‌خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم، غمی هست به دل
غم من لیک، غمی غمناک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

#سهراب_سپهری
همیشه شعرای سهرابو دوست داشتم میتونم اون چیزی رو که میخام ازش بگیرم،امشب حالم خیلی گرفتست خبرای خوبی بهم نرسیده ،خدایا مارو به حال خودمون واگذار نکن🙏🙏

خواندن ادامه مطالب

درگیری ذهنی

برشی_از_یک_کتاب 📚

هرچی تعداد آدم هایی که دوست داری بیشتر باشه، ضعیفتری! کارهایی واسشون می کنی که می دونی نباید انجام بدی، نقش یه احمق رو بازی می کنی تا اون ها رو خوشحال کنی، تا اون ها رو امن نگه داری.

#جورج_آر_آر_مارتین
از کتاب: بازی تاج و تخت
نمیدونم چه اندازه ب این نوشته معتقدین خودم تابحال ازین زاویه بهش نگا نکرده بودم اما جالبه اگه توی زندگی شخصیتون بگردین متوجه میشید خیلی از لحظات عمرو به راضی نگه داشتن و خوشحال کردن عزیزانمون میپردازیم بدون اینکه لحظه ای به خودمون حق بدیم که خودمون هم مهم هستیم نمیخوام راجع به درست یا غلط بودن جملش حرف بزنم یا خیلی آرمانی فکر کنم که نه این یه جور ازخودگذشتگیه و غلبه بر خودخواهی و خودمحوری هستش نه.
فقط میخوام بگم ایا ما خودمونو دوس داریم?چقدر برای خودمون ،وجودمون ارزش قایل هستیم?شاید این بحث بره به سمت عزت نفس
همیشه یکی از سختترین کارا برام برقراری تعادل بین من خودم و اطرافیانم بوده ،وقتی توی ذهنم ریشه یابی میکنم میرسم به اینکه ادمها عاشق حس امنیت هستن و درواقع پشت این حس پناه میگیرن شاید این احساس باعث میشه بتونیم از خودمون بگذریم.
یکی از موضوعاتی که شاید ذهن خیلیا رو درگیر کنه
شبهای اینده دربارش حرف میزنم حتما
راستی شما چی فکر میکنین?چقدر برای خودتون هستین?

خواندن ادامه مطالب

دوست جان

“توی ساحل ایستاده باشی، آب بیاید دور پاهایت را بگیرد، پاهایت فرو رود داخل شن، خنکی از کف پاهایت بدود بیاید بالا زیر قفسه سینه ات، خودت را جمع کنی، مچاله شوی، نسیمی بوزد، بزند روی صورتت، هوا هم دم کرده باشد، مثلن عصر یک روز تابستانی …”

تو را اینطور می بینم، همینقدر واقعی!
خدارو هزاران هزار بار شکر میکنم بابت اشنایی من با دوست و استاد عزیزتر از جانم خانم دکتر امیر مستوفیان عزیز
امشب شبی بی نظیر رو تجربه کردم ،تموم انگیزم از اومدن به تهران و سمینار دیدن روی گلش بود،ک امشب بعد دوماه دیدمش ،نمیدونم چرا وقتی حرف میزنه خیلی باید انرژی بزارم تا حواسم به حرفاش باشه چون توی چشماش غرق میشم و اون برق چشماش منو با خودم روبرو میکنه
خیلی نمیتونم وصفش کنم کسی رو که اینقدر روحش بهم نزدیکه.امیدوارم همیشه سالم باشه و دلشاد
#پیاده روی#سعادت آباد#پاساژگلستان#بابک زنجانی😂😂

خواندن ادامه مطالب

مسیر

جنگیدن زیباتر از پیروزیه
به سمت مقصد رفتن از رسیدن به اون با ارزش تره
وقتی برنده میشی یا به مقصد میرسی یک خلا رو در خودت احساس میکنی واسه پرکردن همین خلا دوباره باید راه بیفتی و مقصد تازه ای پیدا کنی.
فک کنم این جملاتو اوریانا فالاچی گفته بود دقیقا یادم نیس اما خیلی خوب گفته ،الان که روزای سختی رو سپری میکنم
با خودم فکر میکنم اگه الان کارام تموم بشن چکار کنم باز باید بجنگم توی یه مسیر دیگ،پس چرا اینقدر استرس چرا?!
ای کاش قدر این همه نگرانی و استرس یه کم بیشتر به خدای خوبم اعتماد کنم ،کسی که همیشه واسم اخرش همه چی رو رو براه میکنه. یا من علیه معولی

خواندن ادامه مطالب

دلهره

از من تا من ،
تو گسترده ای.
با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم.
از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم.
و با این همه ای شفاف !
مرا راهی از تو بدر نیست

#سهراب_سپهری

خیلی این نوشته ب دلم نشست گفتم بزارمش،امروز یه روز طوفانی رو پشت سرگذاشتم چه به لحاظ اب و هوای منطقه چه روحی
اون از صبح که خبر رسید مشهد زلزله شده و پشت سرهم امار میدن هرلحظه امکان داره شرق کشور زلزله بیاد
اینم از وضعیت نابسامان پایان نامه که نمیدونم به کجا ختم میشه . استرس نوشتن تز و فرصت خیلی کمی که دکتر در اختیارم گذاشته همه و همه دست به دست هم میدن تا یه روز پر از دلهره رو برات رقم بزنن.
میگن گاهی حتی با خوندن یه جمله یا شعر اروم تر میشی
مرسی از سهراب ک با شعرش مرهمی بر دل ما شد.

خواندن ادامه مطالب

13بدر

به طبیعت، ژرف بنگر! آنگاه هر چیز را بهتر درک خواهی کرد.

#آلبرت_انشتین
اولین سیزده بدری ک مصدوم بجای گذاشت،تقصیر خودم بود زیادی فضولی کردم و خودم احساس کردم به طرز مشکوکی داره بهم خوش میگذره ،لازم بود😊تاب ته باغ همیشه یادم میمونه

خواندن ادامه مطالب